۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

نقاب هاي دروغين آن هزاران پرنده کاغذي شناور.


در گذرگاه درک زايش طلوع
و بر افروختن آتشي از خون آن
در افق.
در انعکاس.
از کلام .
دگر سوی لبان باد.
به ماه‌ي‌ کهربايي‌ خيره گشته ام.


و سپس سکوت...
......
......
هم آغوشي سرد ابر‌هايي تيره با طلوع.


باراني سياه باريدن را پیمود.
در پيش چشمان.
ناپديد.
تا به امروز.
ديگر آن هزاران پرنده کاغذي
شناور
بر روي مرکب خطوط آسمان
نقاب هاي دروغين را.
به زمين.


بارانی سودا زده.
جاودان.
بارانی سودا زده
مرا از هم ميپاشد.

۴ نظر:

  1. بارانی سودا زده!
    خیلی عالی بود.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آرش من این تیکه رو خیلی دوست دارم:

      به ماه‌ي‌ کهربایی خيره گشده ام.
      ولی ملا لغتی که بشم درستش گشته ام هستش, نه؟

      حذف
    2. دقیقا!!! فکنم مشکل از کامپوتر باشه :دی
      چون اینجا که "ت" هستش :دی
      ممنون بابت ادیت ;)

      حذف