۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

هوای رقیق


نگاه کن
آزاد شده ایم
از زمان
از حال
از رویا

می‌دانی که چه حسی دارد،
می‌دانی که چگونه است،
کشیده شدن با هر فشار
و با هر کشش

و گاهی زندگی‌ از برق یک نگاه زاده میشود.


نگاه کن،
به مانند این است
که پیشتر به پرواز بر خاسته ایم،
اما در اوج گرفتن
هوا رقیق شده است
و ما داریم میمیریم...

نگاه کن
که دنیای زیر بالهایمان
در حال سوختن است
دستم را تنها برای لمسی فشار بده
برای تصویری از بهشتی‌ گم شده
و بهانه‌ ای برای جاودانگی

پیشتر از آنیم
که راهی‌ به عقب مانده باشد
ایستاده ایم تا مواجه شویم
با آنچه "خود" نامیده میشود.
انگار که تنها گامی بیش نمانده است
از میان هوای رقیق

به تکیه گاهی برای ایستادن،

و ما سرگردان

در فرهنگ لغات

به دنبال معانی میگردیم

معانیی که تنها با آرمیدن پلک بر هم آشکار میشود


هوا رقیق شده است
و ما داریم میمیریم...

تقویم


او هر روز سه بار در حیاط قدم میزد. نگاهش را از روی حرکت انگشتان پایش به لای درز‌های کاشی‌ها می‌سراند و در راستای پیچک‌ها بالا می‌برد و با چرخش برگ‌ها میرقصاند. سپس چشمانش را می‌بست و با لبخندی کج چنان بو می‌کشید که انگار از میان ده‌ها بو به دنبال بویی خاص میگردد. در میان قدم زدن‌های هر روزش گاهی به صدای باران گوش میداد، گاهی از حس زبری قدم هایش به روی برف لذت می‌برد، گاهی دستش را برای لمس تشعشع آفتاب در هوا میچرخاند و گاهی نیز می‌‌ایستاد و با دقت به صدای گنجشکان روی سیم های برق گوش میکرد. شب هنگام خواب دوربین فیلم برداریش که از دریچهٔ مدورش به تختش خیره بود را روشن میکرد. بالشش را در آغوش می‌کشید و به روی شکم میخوابید.

- من میروم ...

- به کجا؟

- ...نمیدانم ... میروم ...

- تا کی‌؟

- ... نمیدانم ... میروم ...

- با کی‌؟

- ...نمیدانم ... میروم ...

- خداحافظ...

- خداحافظ...

او همچنان هر روز سه بار در حیاط قدم میزد، و هنگام خواب دوربین فیلم برداریش را روشن میکرد. کسی‌ نفهمید که آن فیلم‌ها به چه کار آیند، و کسی‌ نفهمید که او مدتیست که رفته است..

درد


درد.
به انعکاس.
من.
می‌.
میترسم.

شاید


تنها.
تکرار.
به روی.
برای.
شاید.
تنها.

زبان


زبان.
زبان.
هیاهو.
گم شده است.
من.
جستجو.
پوست.
گم شده است.

خیره


خیره.
به گوش.
دماغ.
مرگ.
خیره.

کنترا باس, 2

خیره.
باز.
خیره بر.
سایه میان.
فشار دگمه.
کنترا باس.

کنترا باس


حلقه بر.
پشت پنجره باران میبرد.
این طرف پنجره صدای نفس میاید.
امشب .
با کنترا باس به بستر خواهم رفت.

تکان


تکان نبض.
سیاهی.
فشار را.
تکان.
نبض بر.
تکان.
درد.

اسم


خیره.
مردمک را.
و اتفاق.
در اتاق بزرگ.
اسم من.
اسم من.
فراموشم.
را.

متاسفم


در را.
بر.
گر.
برگرد.
تکان کلون.
الو؟.
الو؟.
تق.
متاسفم، مگر روزنامه امروز را نخوانده اید؟.