۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه
....شبهای تنهايی
در نبودت فضايی خالی به جا مانده
از آن هنگام که رفته ای
دنيا ديگر مثل قبل نيست
به جاهايی که با هم بوده ايم، باز می گردم
و انگار هنوز اينجا حضور داری
تمام آن لحظه ها دوباره در من زنده می شوند
کاش اينجا بودی
از آن هنگام که رفته ای
اينجا، قلبی تنهاست
از آن هنگام که رفته ای
هيچ چيز مثل قبل نيست
همۀ گوشه و کنار اينجا پر از خاطره است
همه به وضوح دوباره جلوی چشمم جان می گيرند
همۀ آن روزها را به ياد می آورم
کاش اينجا بودی
از آن هنگام که رفته ای
اينجا، قلبی خون می گريد
از آن هنگام که رفته ای
ديگر آن من ِ سابق نيستم
جای پاهايت را در برف دنبال می کنم
افسوس که ردّ پايت کم کم محو می شود
قدر هر چيز را بعد از گم کردنش می فهميم
ای کاش اينجا بودی
ترجمه آزاد از "Lonely Nights"، گروه توسط احسان ، Scorpions
۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه
۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه
Happy..
....زمزمه
....توهم
خيالی نهفته است، پشت اين نگاه؛
و آيندهای پشت اين لحظه؛
و خاطرهای پشت فراموشی؛
و فريادی پشت اين سکوت؛
و آرزويی پشت اين کلام...
(1382 ،نوشته شده توسط احسان)
۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه
Story so far
and she asked me to please do the same
she said it's all written in the stars
and that is the story so far
but she whispered her name when I kissed her goodbye
her voice stained by whiskey and tar
she went back to where she belonged, and I
I went back to the bar
۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه
Help me Stand...
i think i used to have a purpose
then again that might have been a dream
i think i used to have a voice
now i never make a sound
MirRor
what if you could look right through the crack?
would you find yourself... find yourself afraid to see?










