به شکار قدرت خود را می آزماییم.
و در آیینه های آویزان از خود انعکاس سایه دیگران را میجوییم.
با آیینه ها راه میرویم.
میخندیم.
حرف میزنیم.
در آینه ها میلرزیم.
و از شکست آن میترسیم.
در خفای خود آیینه های چروک خورده را به چوب لباسی می آویزیم تا با سنگینی وزن خویش خشک شوند.
وای بر آن ثانیه که "خود" نیز دروغ ها را درخلوت "خویش" به باورها پیوند زند.
به چه هم سانی با وسواس "قاب" هر "لحظه" انتخاب میشود.
و به چه سان دیگر با تردید خاک از آن "قاب" زداده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر