باید بنویسم، باید همهچیز را بنویسم، همانطور که هستند، همانطور که اتفاق افتاده اند. قبل از آنکه یادم رود. قبل از اینکه گام برداشتن در فردا تصویر را آن طور که میخواهد عوض کند. همانطور که تجربه شده است. همانطور که در یاد دارم. باد به سردی میوزد. باد سرد فاصله همیشگی تا خانه را کش میدهد. چرا پاشنه پای چپم از زیر پایم در میرود؟ زیبایی دختر پالتو قرمز را چه به من؟ پستانهای بیرون افتاده در این سرما چه میکنند؟ ای خیابان گرد علااااف! تو دیگر چرا کریس دی برگ میزنی؟ من که هیچوقت آهنگهای شما رو نمیشناسم! باید با خود تکرار کنم، باید بنویسم. همهچیز را همانطور که هستند. همانطور که آویزان شده اند. صدای نالان کریس دی برگ از آن خودتان. من کار دیگری دارم. باید به یاد آورم. امشب چرا این کلید لعنتی خود را میان سکهای یک سِنتی گم کرده است؟ باید لغت به لغت یاد داشت کنم. دو تصویرِ در آینه به من تعلقی ندارد. تکانشان به کارم نمیآید. باید بنویسم. قبل از آنکه فراموش کنم. فقط اگر تنها خودکاری داشتم.. و میدانستم که چگونه میتوان بالا آورد. اگر تنها خودکاری داشتم.. اگر تنها خودکاری داشتم..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر