۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

....شبهای تنهايی


از آن هنگام که رفته ای
در نبودت فضايی خالی به جا مانده
از آن هنگام که رفته ای
دنيا ديگر مثل قبل نيست

به جاهايی که با هم بوده ايم، باز می گردم
و انگار هنوز اينجا حضور داری
تمام آن لحظه ها دوباره در من زنده می شوند
کاش اينجا بودی

از آن هنگام که رفته ای
اينجا، قلبی تنهاست
از آن هنگام که رفته ای
هيچ چيز مثل قبل نيست

همۀ گوشه و کنار اينجا پر از خاطره است
همه به وضوح دوباره جلوی چشمم جان می گيرند
همۀ آن روزها را به ياد می آورم
کاش اينجا بودی

از آن هنگام که رفته ای
اينجا، قلبی خون می گريد
از آن هنگام که رفته ای
ديگر آن من ِ سابق نيستم

جای پاهايت را در برف دنبال می کنم
افسوس که ردّ پايت کم کم محو می شود
قدر هر چيز را بعد از گم کردنش می فهميم
ای کاش اينجا بودی


ترجمه آزاد از "Lonely Nights"، گروه توسط احسان ، Scorpions



۱ نظر:

  1. be ehsan tabrik begoo chon ta 2 ta khatte avalesho khoondam fahmidam lonelt nightse ;)

    پاسخ دادنحذف